سترگی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سترگی . [ س ُ / س َ / س ِ ت ُ ] (حامص ) وقاحت . بی شرمی . (زمخشری ). لجوجی . تندی . ستیزه کاری : بی اندازه زیشان گرفتار شد سترگی و نابخردی خوار شد. فردوسی . بر او بخت یکباره با مهر و خشم خرد را سترگی فرو بست چشم . فردوسی . ◄ بزرگی . عظمت : ز مردان بیشتر دارد سترگی مهین بانوش خوانند از بزرگی . نظامی .