واژه جو

ستمکاری کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ستمکاری کردن . [ س ِ ت َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) ستم کردن . ظلم کردن . جور کردن : ستمکاری کنیم آنگه بهر کار زهی مشتی ضعیفان ستمکار. نظامی . بزیر سایه ٔ عدل تو آسمان را نیست مجال آنکه کند بر کسی ستمکاری . سعدی . رجوع به ستم کردن شود.

معنی ستمکاری کردن | واژه جو