واژه جو

ستمکشی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ستمکشی . [ س ِ ت َ ک َ / ک ِ ] (حامص مرکب ) عمل ستم کش : من در غم تو پیشه گرفتم ستمکشی تا تو بطبع پیشه گرفتی ستمگری . ادیب صابر. رجوع به ستمکش شود.

فرهنگ املایی واژه‌دان

واژه ثبت‌شده در فرهنگ املایی

معنی ستمکشی | واژه جو