ستن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ستن . [ س ِ ت َ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان منجوان بخش خداآفرین شهرستان تبریز واقع در ٢٤ هزارگزی جنوب باختری خداآفرین و ٢٧ هزارگزی راه شوسه ٔ اهر به کلیبر. منطقه ای است کوهستانی و هوای آن گرم است . ٣٤٠ تن سکنه دارد. آب آن جا از چشمه تأمین میشود. محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و گله داری است . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
ستن . [ س ُ ت ُ ] (اِ) مخفف ستون : واردی بالای چرخ بی ستن جسم او چون دلو در چه چاره کن . (مثنوی چ کلاله ٔ خاور ص ٤٢٠). پس وزیرش گفت ای حق را ستن بشنو از بنده ٔ کمینه یک سخن . (مثنوی چ کلاله ٔ خاور ص ٣٩٠). رجوع به ستون شود.