سته گشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سته گشتن . [ س ُ ت ُه ْ گ َ ت َ ] (مص مرکب ) ستوه شدن . عاجز شدن . درماندن : چو از می گران شد سر باده خوار سته گشت رامشگر و میگسار. اسدی . که شد مرگ از آن خوار بر چشم خویش سته گشت و نفرید بر خشم خویش . اسدی .