ستوروار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ستوروار. [ س ُ تورْ ] (ص مرکب، ق مرکب ) بمانند ستور. همانند ستور : گشتند ستوروار تا کی با رود و می و سرود و ساغر. ناصرخسرو. پنداشتم که دهر چراگاه من شده ست تا خود ستوروار مر او را چرا شدم . ناصرخسرو. رجوع به ستور شود.