ستی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) (اِ.) زنی که خود را با شوهرش - که مرده باشد - در آتش اندازد و بسوزد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) (اِ.) زنی که خود را با شوهرش - که مرده باشد - در آتش اندازد و بسوزد.
(سَ) (اِ.) فولاد، آهن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ستی . [ س َ ] (اِ) فولاد و آهن . (برهان ) (غیاث ). آهنی سخت بود مانند پولاد. (فرهنگ اسدی نخجوانی ). آهن و پولاد (آنندراج ) : زمین چون ستی بینی و آب رود بگیرد فراز و بیاید فرود. ابوشکور. ◄ ظاهراً از ریشه ٔاوستایی «سنئیثیش » (ابزار جنگ ) و ظاهراً «ستی » مصحف «سنی » است . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). نوعی از نیزه و سنان . (برهان ) (آنندراج ). و نوعی از نیزه و سنان آهنی باشد سخت چون پولادو بر سر تیر و داس نهند. (صحاح الفرس ). شمس فخری درفرهنگ معیار جمالی بفتح نون آورده و با نی و کی قافیه کرده، و در لغت ستی آهنی باشد که بر سر نیزه یا داس نهند و معنی سنان از آن فهمیده میشود و قطعه اش این است : شاه ایام شیخ ابواسحاق ای کلاه تو رشک افسر کی آفتاب از خجالت رایت هر سپیده دمی برآرد خوی آب در حلق بدسگالانت عجب است ار نمی شود چو ستی . (از انجمن آرا). ◄ بزبان هندی زن را گویند که خود را با شوهر خود که مرده باشد در آتش اندازد و بسوزد. (برهان ) (آنندراج ).
ستی .[ س ِت ْ تی ] (اِخ ) نام حضرت مریم . (ناظم الاطباء).
ستی . [ س ِت ْ تی ] (اِخ ) بنت موسی الکاظم . (تاریخ گزیده ص ٢٠٦). دختر حضرت موسی بن جعفر معروف به معصومه علیهاالسلام . رجوع به فاطمه شود.
فرهنگ نامهای فارسی
نام زنانه