ستیزنده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ستیزنده . [ س ِزَ دَ / دِ ] (نف ) آنکه خصومت و لجاجت کند. (آنندراج ). لجوج . ژکاره . (فرهنگ اسدی نخجوانی ) : هجیر ستیزنده ٔ بد گمان که میداشت راز سپهبد نهان . فردوسی . تهمتن برخش ستیزنده گفت که با کس مکوش و مشو نیز جفت . فردوسی . بهر چه ش ْ رسد سازگاری کند فلک بر ستیزنده خواری کند. نظامی . بهمت برآر از ستیزنده شور که بازوی همت به از دست زور. سعدی (بوستان ).