سجاوندی کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سجاوندی کردن . [ س َ وَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از منقش کردن . (غیاث ). به شنجرف و آب طلا نوشتن و نوشته شدن آیات قرآنی . (آنندراج ) : خواهم آن رخ را ز نقش بوسه گل بندی کنم مصحف رخساره ٔ او را سجاوندی کنم . محمد سعید اشرف (از آنندراج ). ◄ زبر و زیر گذاردن . علامات سجاوندی را در قرآن بکار بردن . رجوع به ماده ٔ قبل شود.