سجف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سجف . [ س َ ] (ع مص )فرو هشتن خانه را. (منتهی الارب ). (پرده ) فرو افکندن خانه را. (اقرب الموارد). رجوع به ماده ٔ بعد شود.
سجف . [ س َ / س ِ ] (ع اِ) دو پرده که با هم قرین باشند و میان آنها فرجه باشد. (منتهی الارب ). ج، اسجاف، سجوف . (مهذب الاسماء). سجاف باشد و گفته اندسَجْف دو پرده باشد قرین یکدیگر که بین آن دو فرجه بود و گفته اند هر در که به دو پرده ٔ مقرون پوشیده باشند هر شق از آن سجف و سجاف است . (اقرب الموارد). و هر در که آن را به دو پرده پوشیده باشند و هر جانب وکرانه ٔ آن را سجف گویند. (منتهی الارب ) : خلت سبیل الذی قد کان یحبسه و رفعته الی السجفین فالنضد. نابغة (از اقرب الموارد). ◄ پرده . ج، سجوف، اسجاف . (منتهی الارب ).
سجف . [ س َ ] (ع مص ) باریکی کمر و لاغری شکم . (منتهی الارب ). باریک بودن کمر و لاغر بودن شکم . (اقرب الموارد) (متن اللغة).