سحوف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سحوف . [ س َ ] (ع ص، اِ) فربه و بسیار پیه . مذکر و مؤنث در وی یکسانست . (منتهی الارب ). ◄ دلو سحوف : دلوی که بر گیردو بر دارد آنچه آب در چاه باشد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ ناقه ٔ دراز سر پستان و تنگ سوراخ پستان . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ). ◄ ناقه ای که سپل خود را بر زمین کشد دررفتن . ◄ گوسپند که پشم شکم آن تنک باشد.(منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ). ◄ باران که زمین رندد در باریدن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ صدای آسیا گاه که بگردد. ◄ صدای شیر گاه دوشیدن . (اقرب الموارد).