سخت بازو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سخت بازو. [ س َ ](ص مرکب ) کنایه از توانا. (انجمن آرای ناصری ) (شرفنامه ٔ منیری ). قوی هیکل و توانا. (برهان ) : سعدیا تن به نیستی در ده چاره ٔ سخت بازوان اینست . سعدی . چنان سخت بازو شد و تیز چنگ که با جنگجویان طلب کرد جنگ . سعدی . ◄ حمایت . (انجمن آرا). صاحب حمایت . (برهان ). غیرتمند. غیرتی : درمی چند ریخت درمشتش سخت بازو بزر توان کشتش . سعدی .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی