سخت سری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سخت سری . [ س َ س َ ] (حامص مرکب ) لجاجت مقاومت . ایستادگی . پایداری : ابوالقاسم کثیررا بباید گفت تا خویشتن را بدو دهد و لجوجی و سخت سری نکند که حیفی بر او گذاشته نیاید. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٣٧١). دیرتر از اسب جدا شدم بسبب پیری، پنداشتند که سخت سری میکنم . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٦٤١).