سخت شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سخت شدن . [ س َ ش ُ دَ ] (مص مرکب )دشوار شدن . مقابل آسان شدن . شدید گشتن : بروزی کجا سخت شد کارزار همه بخردان خواستند زینهار. فردوسی . ◄ استوار شدن . محکم شدن . مقابل سست شدن : پند خردمندان چه سود اکنون که بندم سخت شد گر جستم این بار از قفس بیدار باشم زین سپس . سعدی . در دام غمت چو مرغ وحشی می پیچم و سخت میشود دام . سعدی .
مترادف و متضاد واژهدان
دشوارشدن، مشکل شدن، پیچیده شدن سفت شدن، جامد شدن خطرناک شدن، وخیم شدن
فرهنگ طیفی واژهدان
سنگ شدن، استخوانی شدن، یخ زدن، یخ بستن، سرد شدن