سخت پای
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سخت پای . [ س َ ] (ص مرکب ) کنایه از توانا و ثابت قدم . (آنندراج ). ستور که قوائم آن سخت بود : سخت پای و ضخم ران و راست دست و گردسم تیزگوش و پهن پشت و نرم چرم و خردموی . منوچهری . سکندر که می نازد از بخت تر شداز سخت پایان چنین سخت تر. امیرخسرو (از آنندراج ).