سخت گیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) (ص فا.)<BR>۱- آن که بر دیگران سخت میگیرد.۲ - باریک بین، دقیق.<BR>۳- حریص.<BR>۴- بهانه گیر.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) (ص فا.) ۱- آن که بر دیگران سخت میگیرد.۲ - باریک بین، دقیق. ۳- حریص. ۴- بهانه گیر.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سخت گیر. [ س َ ] (نف مرکب ) سخت گیرنده . آزمند و حریص . (ناظم الاطباء) : هر که در کار سخت گیر شود نظم کارش خلل پذیر شود. نظامی . مشو در حساب جهان سخت گیر همه سخت گیری بود سخت میر. نظامی . نیست غم گر دیر بی او مانده ای دیرگیر و سخت گیرش خوانده ای . مولوی . ♦ امثال : خدا دیرگیر است اما سخت گیر است .
مترادف و متضاد واژهدان
سختگیر، بیگذشت، جدی، خشن، دشوارگیر، سرسخت، عنیف، مقرراتی (متضاد: سهلگیر، مسامحهکار) مشکلپسند، دیرپسند
فرهنگ طیفی واژهدان
دقیق، منضبط، صریح، جدی مشکلپسند، انتقادی کلهشق، بیرحم زاهدانه، ترشرو، ریاضتکش
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی