سخت گیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سخت گیر. [ س َ ] (نف مرکب ) سخت گیرنده . آزمند و حریص . (ناظم الاطباء) : هر که در کار سخت گیر شود نظم کارش خلل پذیر شود. نظامی . مشو در حساب جهان سخت گیر همه سخت گیری بود سخت میر. نظامی . نیست غم گر دیر بی او مانده ای دیرگیر و سخت گیرش خوانده ای . مولوی . ♦ امثال : خدا دیرگیر است اما سخت گیر است .