سختی کش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سختی کش . [ س َ ک َ / ک ِ ] (نف مرکب ) کسی که بر گرسنگی و تشنگی و سرما و گرما صبر تواند کرد. یا... آنکه جان او از متابعت مکدر نشود. (آنندراج ). آنکه بر اثر عمل رنج ورزیده شده باشد : با مردم بیابانی و سختی کش بر گرما و سرما صبر توانیم کرد. (تاریخ بیهقی ). عزم رفتنْش حقیقت شد سبحان اﷲ که هنوز این دل سختی کش من جان دارد. سیدحسن غزنوی . وآنکه به دریا در سختی کش است نعل در آتش که بیابان خوش است . نظامی . ◄ دلاور و بهادر. (ناظم الاطباء). کاردیده : بیا تا بگردیم میدان خوش است ببینیم کز ما که سختی کش است . نظامی . چو روسان سختی کش سخت مغز فریبی شنیدند از اینگونه نغز. نظامی . تنی چند بگزیدعیاروش کماندار و سختی کش و سخت کش . نظامی .