سخن رفتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سخن رفتن . [ س ُ خ َ رَ ت َ ] (مص مرکب ) گفتگو شدن . مذاکره : سخن رفتشان یک بیک همزبان که از ماست بر ما بد آسمان . فردوسی . چو پیران بیامد ز هند و ز چین سخن رفت از آن شهر باآفرین . فردوسی . بوالفتح رازی را بخواند و خالی کرد و گفت درباب تو امروز سخن رفته است . (تاریخ بیهقی ). سخن بسیار رفت تا آنچه نهادنی بود بنهادند. (تاریخ بیهقی ).