سخنه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سخنة. [ س َ / س ُ / س ِ ن َ / س َ خ َ ن َ ] (ع اِ) تب یا گرمی یا زیادت گرمی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). ◄ سُخْنةالعین ؛ گرمی چشم و آن عبارت از غم و حزن است . (منتهی الارب ). خلاف قرةالعین که مراد از شادی و سرور است . (آنندراج ).
سخنه . [ س ُ ن َ ] (اِخ ) شهرکی است در بیابان شام بین تدمر و عرض و ارک و قومی از عرب دراین مکان سکونت دارند. و حد آن ارک و عرض است . (معجم البلدان ). در شام بشمال شرقی تدمر است . (دمشقی ).