واژه جو

سذوم

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

سذوم . [ س َ ] (اِخ ) شهری است بحمص . (منتهی الارب ). رجوع به سدوم شود. ◄ گاه از سدوم قاضی سذوم مقصود است : آن روز هیچ حکم نباشد مگر بعدل ایزد سذوم را نسپرده ست حاکمی . ناصرخسرو. رجوع به سدوم شود.

معنی سذوم | واژه جو