سر باز کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سر باز کردن . [ س َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) خلق کردن . ایجاد کردن : حصار جهان را که سر باز کرد ز بیت المقدس سرآغاز کرد. نظامی . ◄ افتتاح کردن . آغاز کردن . شروع کردن : شغال و گرگ و زاغ این ساز کردند که از شخص شتر سر باز کردند. نظامی . ◄ منفجر شدن جراحت و ریش .