سر بریدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سر بریدن . [ س َ ب ُ دَ ] (مص مرکب ) جدا کردن سر. باز کردن سر از تن با ابزاری برنده چون خنجر و شمشیر و کارد و مانند آن : ای من آن روباه صحرا کز کمین سر بریدندم برای پوستین . مولوی . طاقت سر بریدنم باشد وز حبیبم سَرِ بریدن نیست . سعدی . نه گر دستگیری کنی خرمم نه گر سر بری بر دل آید غمم . سعدی .