سر درنیاوردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سر درنیاوردن . [ س َ دَ ن َ وَ دَ] (مص مرکب منفی ) امتناع کردن . اطاعت نکردن . تمرد کردن : گفت هین حصار بستدم و مرد کشتم و گرفتم، هیچ بهانه ماند؟ و امیر بوالفضل باز ابی کرد و سر درنیاورد. (تاریخ سیستان چ بهار ص ٣٧٧). ◄ نفهمیدن . درک نکردن : از این مطلب سر درنیاورد.