سر رفتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سر رفتن . [ س َ رَ ت َ ] (مص مرکب ) از دست شدن سر. مردن . کشته شدن : در ازل بود که پیمان محبت بستند نشکند مرد اگرش سر برود پیمان را. سعدی . گر سر برود فدای پایت مرگ آمدنی است دیر یا زود. سعدی . ◄ ریختن مایعی یا جوش آمدن از اطراف دیگ و جز آن . (یادداشت مؤلف ). ♦ سر رفتن حوصله ؛ دل تنگ آمدن . گرفته خاطر شدن . ♦ سر رفتن دل ؛دل گرفتن و تنگدل شدن . اندوهگین شدن . ♦ سر رفتن مدت ؛ منقضی شدن وقت . به پایان رسیدن .