سر زبان بودن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سر زبان بودن . [ س َ رِ زَ دَ ] (مص مرکب ) مشهور و معروف بودن . بنام بودن . ♦ بر سر زبان بودن کسی ؛ کنایه است از به یاد مردم بودن . ذکر او در افواه بودن : نه خلاف عهد کردم که حدیث جز تو گفتم همه بر سر زبانند و تو در میان جانی . سعدی (کلیات چ فروغی ص ٣٤٧).