واژه جو

سر شستن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

سر شستن . [ س َ ش ُ ت َ ] (مص مرکب ) شستن سر. شستشو دادن سر : حدیث چشمه و سر شستن ماه درستی داد قولش را بر شاه . نظامی (خسرو و شیرین ص ١٠٢). ◄ حیض شدن . ظاهر شدن حیض . لک دیدن . قاعده شدن . (یادداشت مؤلف ). ◄ پرهیز کردن : اگر عاشقی سر مشوی از مرض چو سعدی فروشوی دست از غرض . سعدی .

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی سر شستن | واژه جو