سر و برگ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سر و برگ . [ س َ رُ ب َ ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب ) خیال . (غیاث ). دماغ . (آنندراج ). میل .هوی . خواهش : به سعی عاشقانه طبع او چون مایل افتاده سلیم از شوق آن دایم سر و برگ غزل دارد. محمدقلی سلیم (از آنندراج ). ما به شوق ناله از بلبل به گلشن میرویم ورنه کی ما را سر و برگ تماشای گل است . ظفرخان احسن (ازآنندراج ).