سر و خشت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سر و خشت . [ س َ رُ خ ِ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب ) در جایی و محلی گفته میشودکه شخصی را سخنی گویند یا از روی مهربانی نصیحتی نمایند او نشنود. (برهان ) (آنندراج ). غایت اعراض و دماغ خشکی بود در محلی که به کسی سخن کنند یا از روی مهربانی نصیحت نمایند و او نشنود. (رشیدی ) : سر تسلیم من و خشت در میکده ها مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشت . حافظ. و در شعر فوق کنایت از این است که چون فهم سخن نکنی، خشت بر سرت باد. خاک بر سرت .