واژه جو

سر گردیدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

سر گردیدن . [ س َ گ َ دی دَ ] (مص مرکب ) سرگیجه . دوار سر : از خوردن یک رطل کزبرة الرطبة... سر گردیدن و اختلاط عقل پدید آید. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). ◄ به سرگیجه و دوار سر مبتلا شدن : گرچه گربه بزیر بنشیند موش را سر بگردد اندر جنگ . ناصرخسرو.

معنی سر گردیدن | واژه جو