سرآب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرآب . [ س َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان پسکوه بخش قاین شهرستان بیرجند واقع در ٣١ هزارگزی جنوب قاین و ٣ هزارگزی باختر شوسه ٔ عمومی قاین به بیرجند. هوای آنجا معتدل و دارای ١٨٨ تن سکنه است . آب آنجا از قنات تأمین می شود. محصول آنجا غلات، زعفران و شغل اهالی زراعت و مالداری و قالیچه بافی است .راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
سرآب . [ س َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کهنه فرود بخش حومه ٔ شهرستان قوچان واقع در ١٢ هزارگزی جنوب باختری قوچان و ٩ هزارگزی باختر شوسه ٔ عمومی مشهد بقوچان .هوای آنجا معتدل و دارای ٩٣٣ تن جمعیت است . آب آنجااز چشمه تأمین می شود و محصول آنجا غلات، بنشن، و شغل اهالی زراعت و مالداری و قالیچه و کرباس بافی است .راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
سرآب . [ س َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان شهاباد بخش حومه ٔ شهرستان بیرجند واقع در ٤ هزارگزی جنوب خاوری بیرجند. هوای آنجا گرم است و دارای ٢٠ تن سکنه است . آب آنجا از قنات تأمین می شود و محصول آنجا غلات است . شغل اهالی زراعت . راه اتومبیل رو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).