سرآزاد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرآزاد. [ س َ ] (اِ مرکب ) چته . چریک . باشی . پوزوق . حشر. (یادداشت مؤلف ). ◄ (ص مرکب ) نجیب . اصیل : به خرّاد گفت ای سرآزاد مرد به رنجی دگر گرد پوزش مگرد. فردوسی . آن مهتران گفتند ما را در میاه بایدایستادن و این دیوان را بدست شاه بازداد و خود سرآزاد بشد. (اسکندرنامه، نسخه ٔ سعید نفیسی ). ◄ سرخود. آزاد : ایشان را بگذاشتند تا سرآزاد بر قلعه رفتند. (اسکندرنامه، نسخه ٔ سعید نفیسی ).