سرآغوش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرآغوش . [ س َ ] (اِ مرکب ) بمعنی سرآغوج است که گیسوپوش زنان باشد و بعضی گویند دامیست که زنان بدان زیب و زینت کنند یعنی روپاکیست که مانند دام بافته اند. (برهان ) (غیاث ) : باد سر زلفت از سرآغوش دستار سر سران ربوده . خاقانی . ای نهان داشتگان موی ز سر بگشائید وز سر موی سرآغوش زبر بگشائید. خاقانی . سرآغوش و گیسوی عنبرفشان رسن وار در عطف دامن کشان . نظامی . کلهچه سرانداز و موبند باز سرآغوش با پیچک سرفراز. نظام قاری . رازی که در میان سرآغوش و پیچک است آن راز سربمهر بمعجر نوشته اند. نظام قاری .