سرآماس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرآماس . [ س َ ] (اِ مرکب ) کنایه از تکبر و غروری . (گنجینه ٔ گنجوی ) : سیه ماری افسون گرگی در او سرآماسی از سر بزرگی در او. نظامی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرآماس . [ س َ ] (اِ مرکب ) کنایه از تکبر و غروری . (گنجینه ٔ گنجوی ) : سیه ماری افسون گرگی در او سرآماسی از سر بزرگی در او. نظامی .