سربار/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(سَ) (ص.) طفیلی، باعث زحمت.مترادفها و واژههای مرتبطسرباری، باراضافی، تملیتپارازیت، طفیلی، انگل، وابستهمزاحمواژه قبلی: سربواژه بعدی: سرباز