سربلند
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. بُ لَ) (ص مر.)<BR>۱- سرافراز.<BR>۲- آبرومند، عالی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. بُ لَ) (ص مر.) ۱- سرافراز. ۲- آبرومند، عالی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سربلند. [ س َ ب ُ ل َ ] (ص مرکب ) سرفراز و عالی مرتبه . (آنندراج ). مفتخر. سرفراز. مباهی : سربلندان چون به مخدومی رسند خادمی را خاک پست خود کنند. خاقانی . سربلندیم هست و تاج و سریر نبود هیچ سربلند حقیر. نظامی . گر به سمع تو دلپسندشود چون سریر تو سربلند شود. نظامی . ◄ بلند. عالی : ولی دارم اندیشه ای سربلند که بر صید شیران گشایم کمند. نظامی .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی