واژه جو

سرجیک

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

سرجیک . [ س َ ] (اِ) سرهنگ . (لغت فرس اسدی ) : ای بر همه قحبه گان عالم سرجیک . فرالاوی . ای بر سر خوبان جهان بر سرجیک پیش دهنت ذره نماید خرچیک . عنصری . رجوع به سرجنگ شود.

معنی سرجیک | واژه جو