سرحلقه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرحلقه . [ س َ ح َ ق َ / ق ِ ] (اِ مرکب ) سردار جماعت . (آنندراج ). پیشوا. رئیس : در خرقه چو آتش زدی ای عارف سالک جهدی کن و سرحلقه ٔ رندان جهان باش . حافظ. گر حلقه ٔ دام است وگر حلقه ٔ زنجیر سرحلقه بغیر از من دیوانه کدام است . ابوطالب کلیم (از آنندراج ). ♦ سرحلقه ٔ ده عقل ؛ کنایه از عقل اول . (غیاث ).