سرخ سوار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرخ سوار. [ س ُ س َ ] (اِ مرکب ) سوار قرمزپوش . سواری که لباس او سرخ باشد. ◄ کنایه از جگر است و آن ازجمله آلات اندرونی انسان و حیوانات دیگر باشد و بعربی کبد خوانند. (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ). مرحوم وحید در حاشیه ٔ مخزن الاسرار سرخ سوار را قلب صنوبری حیوانی و لعل قبا را جگر معنی کرده است : سرخ سواری به ادب پیش او لعل قبایی ظفراندیش او. نظامی (مخزن الاسرار چ ٣ ص ٥١).