سرخ مو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرخ مو. [ س ُ ] (ص مرکب ) سرخ موی . دارای موی سرخ . آدمی یا چهارپایی که مویش سرخ بود. ♦ اشتر سرخ موی ؛ اشتری که موی سرخ داشته باشد و این نوع شتر گرانبهاست : هزار اشتر ماده ٔ سرخ موی بنه برنهادند با رنگ و بوی . فردوسی . بصد کاروان اشتر سرخ موی همه هیزم آورد پرخاشجوی . فردوسی . ابوجهل گفت هرکه او را بکشد صد شتر سرخ مو و صد مثقال مشک بدو دهم . (قصص الانبیاء ص ٢١٨). سرخ مویانی چو من بی می همه سرمست راه برهم افتاده چو میگون لعل جانان دیده اند. خاقانی .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی