سرخ چشم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرخ چشم . [ س ُ چ َ / چ ِ ] (ص مرکب ) آنکه چشم او سرخ باشد : عمر رضی اﷲ عنه مردی بود بلندقامت و تناور، سرخ چشم و اسمر. (مجمل التواریخ ). ◄ کنایه از جلاد و مردم خونریز. (برهان ) (انجمن آرا) : جوقی از این زردگوش گاه غضب سرخ چشم هر یک طاغی و دیو رهبر طغیان او. خاقانی . آن مؤذن سرخ چشم سرمست قامت به سر زبان برآورد. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ٥٠٦).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی