سرخ گل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرخ گل . [ س ُ گ ُ ] (اِ مرکب ) گل سرخ . سوری : چو سرکفته شد غنچه ٔ سرخ گل جهان جامه پوشیدهمرنگ مل . عنصری . هر باز بزیر چنگ ماغی دارد هر سرخ گل از بید جناغی دارد. منوچهری . نور مه از خار کند سرخ گل قرص خور از سنگ کند بهرمان . خاقانی . سمن ساقی و نرگس جام در دست بنفشه در خمار و سرخ گل مست . نظامی . رخی چون سرخ گل بر سرو آزاد دو نرگس مست و عالم رفته از یاد. نظامی . به عشق روی تو روزی که از جهان بروم ز تربتم بدمد سرخ گل بجای گیاه . حافظ. بلبل بیدل تو عمر خواه که آخر باغ شود سبز و سرخ گل بدر آید. حافظ.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی