سرخاره
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(سَ رَ یا رِ) (اِ.)<BR>۱- سوزن زرینی که زنان به جهت زینت بر سر زنند و مقنعه را با آن بر لچک بند کنند تا نیفتد.<BR>۲- پنجه مانندی از استخوان که بدان تن را خارند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(سَ رَ یا رِ) (اِ.) ۱- سوزن زرینی که زنان به جهت زینت بر سر زنند و مقنعه را با آن بر لچک بند کنند تا نیفتد. ۲- پنجه مانندی از استخوان که بدان تن را خارند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرخاره . [ س َ رَ / رِ ] (اِ مرکب ) از: سر + خار (خاریدن ) + ه (نشانه ٔ اسم آلت ). (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). سوزن زرینی باشد که زنان بجهت زینت بر سر زنند و مقنعه را با آن بر لچک بند کنند تا از سر ایشان نیفتد. (برهان ) (آنندراج ) (شرفنامه ). سوزن زرین که زنان در مقناع زنند از بهر محکمی . (صحاح الفرس ) : جعدی سیاه دارد کز کشی پنهان شود بدو در سرخاره . رودکی . دختران خاطرم را در تجلی گاه عرض جز ز پنج انگشت من بر فرق سر سرخاره نیست . کمال الدین اسماعیل (از آنندراج ). ◄ پنجه مانندی که از استخوان سازند و بدان بدن را خارند. (برهان ). شانه .