سرخانه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرخانه . [ س َ رِ ن َ / ن ِ ] (ترکیب اضافی، ص مرکب ) متعلق به خانه . ◄ خصوصی . ♦ حمام سرخانه ؛حمام خزانه ای که سابقاً در خانه وجود داشت خاص مکنت داران . ♦ خیاط سرخانه ؛ خیاط خصوصی . ♦ داماد سرخانه ؛ دامادی که در خانه ٔ پدر و مادر عروس بماند. ♦ معلم سرخانه ؛ معلمی که برای تعلیم شاگرد به خانه ٔ پدر و مادر او میرود برای درس دادن او.
سرخانه . [ س َ ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) به اصطلاح موسیقیان بمعنی آواز بلند. (غیاث ) (آنندراج ). چنانچه میان خانه آواز متوسط. (آنندراج ) : ای کار دلم از تو ز قانون شده بیرون سرخانه ای از چنگ و ربابی گله بشنو. مؤمن استرابادی (از آنندراج ). نوایی که در پرده ٔ غیب بود ز سرخانه ٔ نقش سیمک نمود. ملا طغرا (از آنندراج ). ◄ منتهای چیزی . (غیاث ). کنایه از پایه ٔ کمال هر چیزی چنانکه کسی پرزور باشد گویند در سرخانه ٔ زور است و حد معین . (آنندراج ) : میکشی خمیازه دایم از پی تحصیل مال میرسانی چون کمان سرخانه از تیرآوری . شفیع اثر (از آنندراج ). تن سنگین دلان را خانه ٔ زنبور میسازد کمان ابروی خوبان عجب سرخانه ای دارد. صائب . ◄ پایه و رتبه . (غیاث ).