سرخه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرخه . [ س ُ خ َ ] (اِخ ) نام پسر افراسیاب است که فرامرز او را زنده گرفت و رستم به کین سیاوش بکشت . (برهان ) (انجمن آرا) (جهانگیری ) : ز کندآوران سرخه را پیش خواند ز رستم فراوان سخنها براند. فردوسی . تا افراسیاب بشکست و سرخه کشته شد. (مجمل التواریخ و القصص ص ٤٦).
سرخه . [ س ُ خ َ / خ ِ ] (اِ) نام نوعی از کبوتر سرخ رنگ . (برهان ). نوعی است از کبوتران به سرخی مایل . (رشیدی ) (جهانگیری ).
سرخه . [ س ُ خ َ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان یامچی بخش مرکزی شهرستان مرند. دارای ١٢٠ تن سکنه است . آب آن از رودخانه . محصول آن غلات، پنبه، زردآلو. شغل اهالی زراعت و گله داری است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٤).
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه