سرخوش بودن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرخوش بودن . [ س َ خوَش ْ / خُش ْ دَ ] (مص مرکب ) سرمست و خوشحال بودن : یکی را که سرخوش بود با یکی نیازارد از وی بهر اندکی . سعدی . صوفی ما که ز ورد سحری مست شدی شامگاهش نگران باش که سرخوش باشد. حافظ.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرخوش بودن . [ س َ خوَش ْ / خُش ْ دَ ] (مص مرکب ) سرمست و خوشحال بودن : یکی را که سرخوش بود با یکی نیازارد از وی بهر اندکی . سعدی . صوفی ما که ز ورد سحری مست شدی شامگاهش نگران باش که سرخوش باشد. حافظ.