سرخک
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(سُ خَ) (اِ.) مرضی عفونی واگیر و همه گیر که مصونیت میدهد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(سُ خَ) (اِ.) مرضی عفونی واگیر و همه گیر که مصونیت میدهد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرخک . [ س ُ خ َ ](اِخ ) قریه ای است نزدیک نیشابور. (معجم البلدان ).
سرخک .[ س ُ خ َ ] (اِخ ) از کوهستانات جلگه ٔ لار از توابع لاریجان نزدیک تهران و دارای معدن زغال سنگ است . رجوع به ترجمه ٔ سفرنامه ٔ مازندران و استراباد رابینو شود.
سرخک . [ س ُ خ َ ](ص مصغر) مصغر سرخ است . (برهان ) (آنندراج ). ◄ (اِ مرکب ) ال . کُرنوس . (گیاه شناسی ثابتی از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). نام رستنیی باشد دوایی و آن را سرخ مرد گویند و به عربی حمیرا گویند. (برهان ) (آنندراج ). ◄ نام بیماریی است . رجوع به سرخجه شود. ◄ نام نوعی انگور به قزوین و درتهران آن نوع را یاقوتی خوانند. (یادداشت مؤلف ).