سردرهوا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سردرهوا. [ س َدَ هََ ] (ص مرکب ) مشتاق و پریشان . (آنندراج ). کنایه از مردم آشفته دل و دماغ . (بهار عجم ) : داشتم چون سرو از آزادگی امیدها من چه دانستم چنین سردرهوا خواهم شدن . صائب (از آنندراج ). ◄ آواره . (آنندراج ). ◄ متکبر. (بهار عجم ).
مترادف و متضاد واژهدان
سربههوا، بازیگوش، بیدقت، بیمبالات، لاقید (متضاد: مراقب) بوالهوس، هوسباز خیالباف آشفته، سرگردان
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی