سردمهر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سردمهر. [ س َ م ِ ] (ص مرکب ) بی محبت . بی رحم . (آنندراج ) (غیاث ) : نمودند کآن رومی خوبچهر چه بد دید از آن زنگی سردمهر. نظامی . مظفر گشت خصم سردمهرش علم بشکست ز آسیب سپهرش . میرخسرو (از آنندراج ). ننالم چرا از سلوک سپهر که گرمی ندیدم از این سردمهر. ملاطغرا (از آنندراج ).