سرزدای
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرزدای . [ س َ زَ / زِ / زُ ] (نف مرکب ) کنایه از چیز بران چون خنجر و تیغ. (آنندراج ) (بهار عجم ) : تیغ زبان عارفان رنگ گرفت و همچنان عشق تو جلوه میدهد خنجر سرزدای را. بابافغانی (از بهار عجم ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرزدای . [ س َ زَ / زِ / زُ ] (نف مرکب ) کنایه از چیز بران چون خنجر و تیغ. (آنندراج ) (بهار عجم ) : تیغ زبان عارفان رنگ گرفت و همچنان عشق تو جلوه میدهد خنجر سرزدای را. بابافغانی (از بهار عجم ).